محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
26
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
حبّه : از درهم ، عبارت از سدس ثمن اوست كه يك جزء از چهل و هشت جزء درهم باشد و از مثقال ، عبارت از دو شعير است كه چهار ارزه باشد . طسوج : از درهم ، دو حبّه است و از مثقال ، دو حبّه و نيم كه ده ارزه باشد . قيراط : از درهم ، دو طسوج است كه شانزده ارزه باشد و از مثقال ، دو طسوج و نيم كه بيست ارزه باشد . دانق : به فارسى دانگ گويند . و آن ، از درهم ، دو قيراط است كه سى و دو ارزه باشد و از مثقال ، سه قيراط و يك حبّه كه چهل ارزه باشد . ترمسه : دو قيراطِ مثقال است . نواة : دو دانگِ مثقال است و نزد بعضى نيم درهم فضى است . غراما : به غين معجمه ، از يك دانگ و نيم تا دو دانگ است . عرمى : به عين مهمله ، هفت اوقيه است . كرميه شاميّه : نزد بعضى يك غراما و نيم است و نزد برخى سه قيراط و يك حبّه . خرنوب : از مطلق او ، مراد يك قيراط است . خرنوب شاميّه : چهار حبّهء فضى است و سه حبّهء ذهبى . باقلا : از مطلق او و از باقلاى يونانيه ، مراد نيم درهم است . باقلاى اسكندريه : نه قيراط است . باقلاى مصريه : چهل و هشت جوِ متّوسط است كه يك درهم باشد . اوبولوس : نزد بعضى يك دانگ مثقال است و نزد بعضى يك دانگ درهم و يوحنا بنسرابيون گويد سه قيراط است . اكسونافن : از مطلق او ، مراد هشت قيراط است و هر گاه در روغن مذكور گردد مراد شانزده درخمى است و از شراب ، هيجده مثقال و نيم و از عسل ، سه اوقيه و ربع و ثمن اوقيه . درخمى : نزد اكثر ، يك مثقال است و نزد قليلى يك درهم و درهم را معرَّب از آن دانستهاند . جوزه : از مطلق او ، مراد ، نه درخمى است . جوزهء نبطيه : يك مثقال است .